X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جستجو
دسته‌ها
بایگانی
جدیدترین یادداشت‌ها
  • اطلاعیه
    سلام به همه دوستانی که همچنان سر میزنن و با عذرخواهی به علت راکد شدن اینجا سعی کردم با توجه به عدم دسترسی به اینترنت از...
  • سوار سیاه ( فانتزی ایرانی )
    سوار سیاه ( ناقص ) نویسنده: عباد داستان ایرانی و جادویی و البته بسیار زیبای سوار سیاه که متاسفانه ناقص هم باقی مانده ....
  • انتقام کثیف ( فن فیکشن )
    فن فیکشن انتقام کثیف ( ناقص ) نویسنده: رسول فن فیکشن فوق العاده زیبا و پر هیجان انتقام کثیف. فن فیکشنی متفاوت با ایده...
  • اطلاعیه
    سلام به تمام دوستانی که همچنان با این وب همراه هستند و با عذر خواهی ار توقف موقت اینجا. باید خدمت دوستان اطلاع بدم که...
  • افسانه مرگ پیما ( دیوید گمل )
    نویسنده: دیوید گمل ترجمه و انتشار: وبلاگ داستان ماه همچون تیغه یک داس بر فراز دروس دلنوچ آویزان و سکوت سنگینی بر همه جا...
  • اسرار معدن ذغال سنگ ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن اگر آقای جیمز استار مایل باشند که فردا در معدن زغال سنگ آبرفویل ، گودال دوشارت ، چاه یارو ، حضور به...
  • فرزند روم ( میکا والتاری )
    نویسنده: میکا والتاری معرفی کوتاه:کتاب حاضر، شامل رمانی از کشور فنلاند است. نویسنده در این داستان با نگاهی به روم...
  • هجوم دریا ( ژول ورن )
    نویسنده:ژول ورن کتاب هجوم دریا در ایران با نام سفر به صحرای اسرارآمیز هم ترجمه و چاپ شده است. حجار جوانی شجاع و...
  • غول غرق شده ( ج ج بالارد )
    نویسنده: جی جی بالارد صبح روز پس از طوفان، بدن غولی غرق شده در ساحل پنج مایلی شمال غربی شهر به گل نشست. اولین اخبار به...
  • فانوس دریایی ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن چه شب وحشتناکی واسکوئز بیچاره گذراند! چه مخمصه و مصیبتی بر سر او آمد! همکاران بیچاره‌ی او به قتل...
  • تونل زیردریایی ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن پایتخت کارولین یکی از چهل و چهار ایالت متحده آمریکا در آن زمان یکی از مهم ترین شهرهای رالیف به شما می...
  • پست ثابت
    دوستانی که لطف میکنین سر میزنین لطفا یک نظر هم بذارین و بدون نظر از وبلاگ خارج نشین تا خستگی و سختی زمانی که صرف آپلود...
  • سرژ لادکو ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن رمان ناخدای دانوب اثر ژول ورن که در ایران با نام سرژ لادکو ترجمه و چاپ شده است. کتاب ناخدای دانوب یکی...
  • دنیای آینده ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن رمان پاریس در قرن بیستم که در ایران با نام دنیای آینده ترجمه شده یکی از آثار ژول ورن است. «دنیای...
  • میراث ( ژول ورن )
    نویسنده: ژول ورن میدان توپخانه استانبول در قرن نوزدهم، از جمله میدانهایی به شمار می رفت که همیشه در جنب و جوش بود و...
آمارگیر
آمار
تعداد بازدیدکنندگان :
9078131

من مارتین نیستم!

سه‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1392
من مارتین نیستم


برگرفته از کتاب ساعت وحشت

خلاصه کتاب:

پسری به نام دالی در شب هالووین میخواهد لوزه هایش را عمل کند. او از این موضوع میترسد اما چاره ای ندارد. سپس پرستاران او را به اتاق اش هدایت میکنند. او در آن جا هم اتاقی اش مارتین چارلز پسری کوتاه قد با موهایی قهوه ای را میبیند. اسمش را از تابلوی بالای سرش خواند. پسر جیغ میزد و فریاد میکشید من مارتین نیستم! من مارتین نیستم! پرستاران سعی داشتند آمپولی به او بزنند اما او خودداری میکرد. پرستار به دالی گفت که قرار است پای مارتین را قطع کنند، به همین دلیل او وانمود میکند که مارتین نیست! و سپس پرستاران از اتاق خارج شدند و مارتین را با دالی تنها گذاشتند...

دالی از مارتین میترسید اما چاره ای  نداشت پس به خواب رفت...در خواب رویاهای عجیبی دید اما واضح ترین رویایش این بود:روی تختش در بیمارستان بود، پسری پای تختش بود و تابلویی در دستش داشت که رویش نوشته بود: (مارتین چارلز) پسر آن را بالای تخت دالی گذاشت و در حالی که تابلوی دیگر را برمیداشت لبخندی زد و به گوشه ای خزید.

وقتی دالی بیدار شد دو پرستار را بالای سرش دید. آن ها گفتند:راحت انجام میشود مارتین، اصلا درد ندارد. دالی با تعجب به آن ها نگریست و فریاد زد: چی؟ من که مارتین نیستم! یکی از پرستاران گفت:اونا به ما گفتن که تو همچین چیزی میگی و به ما گفتن که به حرفت گوش ندیم!

سپس به زور دالی را بلند کردند و به دنبال خود کشیدند. دالی زور می زد و فریاد میکشید: من مارتین نیستم! من مارتین نیستم! در همان حال دالی مارتین را دید که از پشت پنجره اتاق نیشخندی تحویلش داد و در این زمان آنها وارد آسانسور شدند و درهای آن بسته شد.


من مارتین نیستم


نظرات (11)

یکشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 05:06 ب.ظ
SoHA
سلام
من عاشق کار هاى ار ال استاینم و هم رو خوندم ( تقریبا )
این کتاب فقط همینقدر بود؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 04:05 ب.ظ
hp
یعنی ادامه داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه
داستانهای استاین معمولا کوتاه هستن
دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 03:19 ب.ظ
مریم
سلام .ممنون که کتاب ها رو طبق نویسنده ها دسته بندی کردید. این جوری بهتر میشه کتابها رو پیدا کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خوشحالم راضی هستی
سه‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 08:01 ب.ظ
کیمیا احسانی
قشنگ بود واقعا قشنگ بود مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم
این تنها کتاب استاین بود که خودم خوندم در واقع داستان کوتاه بود
سه‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:59 ب.ظ
کیمیا احسانی
ممنونم خیلی قشنگ بود بازم از این چیزا بزارید لطفا[:S0javascript:void(0);17:]javascript:void(0);
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما متشکر از نظراتت
یکشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 01:28 ب.ظ
ملیکا
خیلی قشنگ بود.
میشه بازم از ابن چیزا بزاری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم حتما
متشکر سر زدین و نظرهای قشنگ گذاشتی
پنج‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:59 ب.ظ
دختر شرقی
سلام وبت واقعا عالیه خوشحال میشم به وب منم سر بزنی اونجا هم چند تا کتاب آر ال استاین گذاشتم.
امتیاز: 1 2
پاسخ:
سلام
متشکر سر زدی من هم الان اومدم
یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:31 ب.ظ
زهرا
خیلی جالب و زیبا بود.
یک سوال که ذهن منو خیلی درگیر کرده و ممنون میشم اگه جواب بدی.چرا کتاب های سرزمین سحر امیز تو اینترنت نیست؟ من خیلی گشتم ولی جایی پیدا نکردم
راستی تو این دوروز که فن فیکشن نذاشتی من هر 63 تایی که توسایت بود دانلود کردم و خوندم خیلی خیلی ممنون به خاطر جمع اوریشون و اینکه لطفاااا بازم بزار
مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام پس رفتی سراغ استاین

اسم کتاب و نویسنده رو اگه با هم بگی راحتتر میشه بگردم

چجوریییییییییی 63 فن فیکشنو توی دو روز خوندی بعضی از این فن ها خودش چند روز وقت برده تا من بخونم

راستی با این ایمیل میشه برات پیام بدم چون وبلاگ که نداری که اونجا نظر بذارم
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 02:40 ب.ظ
........
من از این کتاب خیلی خوشم میاد! یک جورایی غم انگیزه و یک جورهایی هم جالب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
داستان کوتاهیه ولی قشنگه
بدبخت چه بلایی سرش میاد اگه واقعی همچین اتفاقی بیفته چه شود
جمعه 5 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:10 ب.ظ
SaRa
نمیشهـ واسهـ موبایلشو بذاری ؟ :/
کلی دانلود کردم همش پی دی افـ بود :(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگه بتونم پیدا کنم حتما نسخه موبایل میذارم

خوشحال شدم سر زدین
امیدوارم باز هم این طرفها بیاین
چهارشنبه 3 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 07:32 ب.ظ
حسین
سلام خوبی
ببخشید نمی تونم زیاد سر بزنمکارهام خیلی فشرده شده،با اینکه اول سال معلم ها تا جایی که تونستن درس دادن و خوب تحقیق هایی هم می خوانداستان رو هم باید در کنارش بنویسم به صورتی که حتی دیگه نمی تونم درست حسابی وبم رو آپ کنم.کلا برنامه هام قاطی کرده ودر هر حال سعیم رو می کنم اینجا هم بیام البته فعلا حالتم نامرئی دیگهدیگه به بزرگی خودت ببخش
راستی اگر خواستی هر موقع تونستی بیا یاهو صحبت کنیم،البته اگر وقت خالی یافتم.اینم ایدیم(همون ایمیلی که تو بخش ایمیل زدم

بای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم موفق باشی
من هم فعلا شب میام پست حاضر میکنم تا وقتی لازم شد بزنم ارسال
ایمیل منو که داری
امیدوارم به زودی شرایط درست بشه حرف بزنیم
داستانتو هم ادامه بده امیدوارم به زودی با سرعت فصلهای بعدی رو ارائه بدی

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
  • کد نمایش افراد آنلاین